حافظه از دیدگاه علوم اعصاب

حافظه فرایندی است که در آن اطلاعات و معلومات کسب شده از محیط  در مغز ذخیره می شود و بعدا بخاطر آورده می شود. حافظه به دو صورت کوتاه مدت(چند ثانیه تا چند ساعت) و بصورت بلند مدت(روزها، ماهها یا سالها) وجود دارد. حافظه کوتاه مدت فرار است و ممکن است زود از بین برود ولی حافظه بلند مدت تثبیت می شود. حافظه کوتاه مدت نیاز به ساخته شدن RNA یا پروتئین جدید ندارد ولی حافظه بلند مدت برای تثبیت اطلاعات در درازمدت RNA و پروتئین جدید می سازد. در حقیقت مدار نورونی این دو حافظه متفاوت است.

در بیماران روانپزشکی برای اینکه کمی از مشکلات آنها کم شود به آنها الکتروشوک (ECT) می دهند.این شوک باعث می شود حافظه هایی که اخیرا تشکیل شده از بین برود و حافظه های قدیمی باقی بماند.

بتدریج با گذشت زمان برخی خاطرات فراموش می شوند مگر اینکه فرد مدام آنها را تکرار کند.وقتی زیاد تکرار شود تثبیت می شود و به ذهن می ماند.

حافظه فعال یا حافظه کاری (working memory) نمونه ای از حافظه کوتاه مدت است. مثلا شماره تلفنی را به فرد می دهند و از او می خواهند آنرا به ذهن بسپارد و از آن استفاده کند.این شماره را در ذهنش تکرار می کند تا تماس تلفنی برقرار کند که در واقع در حافظه فعال تثبیت می شود.

حافظه فعال چند لحظه یا چند ساعت در ذهن می ماند و بعد از بین می رود.مثلا فردی وارد کلاس شده و کیفش را در گوشه ای گذاشته و وقتی می خواهد بیرون برود می داند کیفش کجاست.

حافظه رفرانس (reference memory) یک حافظه درازمدتی است که در درازمدت بصورت عادت فرد آنرا یاد می گیرد.مثلا آب در یخچال قرار دارد و هر وقت تشنه شود سراغ آن می رود. اما اینکه بداند آب را در کدام طبقه یخچال گذاشته است به کمک حافظه فعال صورت می گیرد.

حافظه کاری به دو صورت کلامی(verbal) و بینایی-فضایی (visuospatial) است. حافظه کاری کلامی ممکن است با گفتار آنرا تکرار کنیم و یا در فکرمان آنرا تکرار کنیم. اما حافظه بینایی-فضایی تصاویر ذهنی از اشیای بینایی و موقعیت اشیاء در فضا را حفظ می کند. مثلا به فرد می گویند برو کلید را روی میز اطاق بیاور، فرد در ذهنش تجسم می کند که باید وارد اطاق شود و روی میز کلید را بردارد.

این دو نوع حافظه کاری تحت کنترل لوب پره فرونتال (prefrontal) هستند که بر روی قسمت های بینایی و فضایی مغز(قسمت های عقبی مغز) و قسمت های مربوط به گفتار و زبانی یعنی بروکا و ورنیکه متمرکز است. وقتی می خواهیم اطلاعات کلامی را ذخیره کنیم مرکز آن در کورتکس آهیانه خلفی است و وقتی می خواهیم آن اطلاعات را مجددا به یاد بیاوریم و اجرا کنیم به ناحیه بروکا نیاز داریم.

موقعیت مربوط به حافظه بینایی – فضایی یا اطلاعات عینی (objective)در ارتباط با مدولاسیون بخش های پاریتال، بخش تحتانی لوب تمپورال و کورتکس اکسی پیتال  ،توسط کورتکس های فرونتال و پره موتور می باشد. بخش تحتانی لوب تمپورال ناحیه مربوط به تشخیص چهره است.

اصولا اگر فردی بخواهد می تواند حافظه کوتاه مدت را به بلند مدت تبدیل کند به شرطی که موضوع برای فرد مهم باشد. بیمارانی که مشکل در لوب تمپورال مدیال دارند دچار فراموشی می شوند.این افراد می توانند حرکات مهارتی را یاد بگیرند اما نمی دانند این حرکت را چه جوری و از کجا یاد گرفته اند. این مهارتهای حرکتی در حقیقت مربوط به بخش هایی از مغز هستند که در ارتباط با حرکتند.

اجزای اصلی و کلیدی لوب مدیال تمپورال برای تثبیت حافظه شامل ناحیه پارا هیپوکامپ، انتورینال کورتکس و پری راینال کورتکس است. هیپو کامپ یکی از بخش های اصلی مغز  درگیر در حافظه است.در انسان هیپوکامپ راست در ارتباط با حافظه فضایی و هیپوکامپ چپ در ارتباط با حافظه کلامی است.

دو نوع حافظه طولانی مدت وجود دارد:

۱٫اخباری یا صریح یا بیانی (explicit) 2. حافظه غیر اخباری یا مفهومی(implicit)

در حافظه اخباری با فکر کردن اطلاعات را به یاد می آوریم.سعی آگاهانه داریم.یعنی برای بخاطر آوردن آن باید تلاش کنیم مانند درس خواندن و کسب دانش. ولی حافظه غیر اخباری بطور ناآگاهانه و بدون اینکه فکر کنیم بخاطرمان می آید.

حافظه اخباری شامل ۱٫حقایق و معانی است و درباره اطلاعاتی که می خواهیم از جهان بدست آوریم و یا ۲٫اپی زودیک است و وقایعی که اتفاق افتاده را توضیح می دهیم.یعنی یک سری از وقایع اتفاق افتاده و ما آنرا بخاطر می آوریم.حافظه اپی زودیک در ارتباط با نواحی ارتباطی فرونتال است.

حافظه اخباری یک روند بازسازی شده است، یعنی دقیقا اتفاقی را که می بینیم بیان نمی کنیم بلکه آنچه که از آن اتفاق برداشت می کینم  را بیان می کنیم.این حافظه انعطاف پذیر است. اما حافظه غیر اخباری دقیقا همان اطلاعاتی است که بوده و تغییری در آن ایجاد نمی شود.مثلا فردی رانندگی یا دوچرخه سواری را یاد می گیرد و دیگر تغییری در آن ایجاد نمی شود.

مغز در واقع یک محل معینی برای ذخیره حافظه اخباری ندارد بلکه در جاهای مختلفی از مغز ذخیره شده و پخش می شود.این حافظه در مغز تجزیه شده و هر قسمتی از اطلاعات در یک قسمت از مغز ذخیره می شود و هر وقت بخواهیم به یادآوریم اینها را با هم جمع بندی می کنیم. مثلا وقتی یک فیل را می بینیم اطلاعات مربوط به فیل وارد مغز شده و قسمت های مختلف ان در بخش های مختلف مغز ثبت و ذخیره می شود: مثل رنگ،شکل، صدا و …

حافظه اخباری در ارتباط با ۴ مرحله پردازش است:

  1. به رمز در آوردن (encoding) 2.ذخیره سازی (storage)

۳٫تثبیت (consolidation)  ۴٫بخاطر آوری (retrieval)

۴ نوع حافظه غیر بیانی یا غیر اخباری داریم:

  1. priming: حافظه ای است برای بخاطر آوردن یک مطلب که بایستی یک نشانه اولیه به ما داده شود تا آنرا بخاطر آوریم که مرکز آن در نئوکورتکس است.

یک بیمار که دچار فراموشی می شود و حافظه implicit وی مشکل دارد وقتی چیزی از او بپرسیم اشتباه می کند ولی وقتی کلمات را برای وی  آماده کنیم (prime) یعنی اول کلمه را بگوییم ، مریض مانند فرد سالم پاسخ می گوید.

۲٫روندی (procedural): در ارتباط با مهارت های حرکتی و عادات است .یعنی یکسری کارهای عادتی است که پشت سر هم انجام می دهیم بدون اینکه به آن فکر کنیم.مرکز آن در استریاتوم است. مهارتهای حرکتی مثل پیانو زدن، دوچرخه سواری، رانندگی که بطور خودبخودی انجام می شوند از این نوع حافظه هستند و اگر استریاتوم آسیب ببیند این کارها به سختی انجام می شوند.

  1. حافظه یادگیری غیر ارتباطی که به دو نوع عادت کردن و حساس شدن می باشد.مراکز این نوع حافظه ها مسیر های رفلکسی اند. عادت کردن(habituation) کاهش پاسخ وقتی که یک استیمولوس خطرناک نباشد یا خنثی باشد و بطور پشت سر هم به موجود زنده وارد می شود. در حساس شدن (sensitization) موجود زنده یاد می گیرد که نسبت به یک محرکی که معمولا آسیب رسان نیست عکس العمل شدید نشان دهد.

۴٫حافظه یادگیری ارتباطی (associative learning) : یعنی موجود زنده ارتباط دو محرک را نسبت به همدیگر یاد می گیرد یا اینکه ارتباط یک عمل رفتاری و یک پاداش را یاد می گیرد و مرکز آن در مخچه و آمیگدال است.

این نوع حافظه به دو صورت شرطی شدن کلاسیک و شرطی شدن عامل (operant conditioning) است. در شرطی شدن کلاسیک ارتباط بین دو محرک یاد گرفته می شود. مانند آزمایش پاولف که سگ یادمی گیرد  هر وقت صدای زنگ می آید غذا دریافت می کند.

شرطی شدن عامل یا وسیله ای یعنی اینکه حیوان ارتباط بین یک عمل یا رفتار را با یک پاداش فرا می گیرد. مثلا موش یاد می گیرد وقتی اهرمی را فشار می دهد پاداش دریافت می کند و یا برعکس با فشردن اهرم شوک دریافت می کند.

منبع: principles of neural science , Eric kandel

بازدیدها: 23

Dr.vosta

تجربیات آموزشی و پژوهشی من در زمینه فیزیولوژی پزشکی و دکتری تخصصی علوم اعصاب (نوروساینس) است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *