تجربیات نزدیک به مرگ و عملکرد مغز

بازدیدها: ۲۴

تجربیات نزدیک به مرگ چه چیزهایی را در مورد مغز آشکار می کند؟ آیا افرادی که تجربیات نزدیک به مرگ و بیهوشی را داشته اند واقعیات را می گویند؟

مغز و تجربیات نزدیک به مرگ

تجربه نزدیک به مرگ که در حوزه روحی(spiritual) است اغلب در اورژانس بیمارستان یا اطاق عمل روی می دهد و همراه است با نارسایی عملکرد طبیعی قلب به علت تروما،تشنج یا ایست قلبی. وقتی جریان خون به مغز کاهش می یابد ، عرضه اکسیژن به بیلیونها نورونی مجزا بسرعت کاهش می یابد و یا به مقادیر اندک می رسد.در این حالت ۶۰ درصد دوپامین مغز به سرعت به مولکول متفاوتی به نام ۳-MT تبدیل می شود.دانشمندان علوم اعصاب کشف کرده اند که این ترکیب به همان نحوی عمل می کند که بسیاری از توهم زا ها(هالوسینوژن ها) مانندLSD و اکستازی عمل می کنند.وقتی جریان خون مغز کاهش می یابد، مغز بطور خودکار مقادیر بالایی از هالوسینوژن های قوی را تولید می کند.افرادی که ازتجربیات نزدیک به مرگ زنده مانده اند اغلب گزارش کرده اند که در دنیای دیگری که سرشار از دوست داشتن بود بصورت معلق سیر می کردند.افرادی که از LSD استفاده می کنند نیز تجربه مشابه هیجانی و حسی را گزارش کرده اند .بنابراین تجربیات روحانی،لذت بخش و عاشقانه نزدیک به مرگ به دلایل فوق است.

به طور خلاصه

۱.تجارب نزدیک به مرگ در طول دوره‌های تهدیدکننده زندگی ایجاد می‌شوند، زمانی که بدن در اثر حمله قلبی، شوک، یا ضربه‌ها مانند انفجار یا افتادن آسیب می‌بیند.

۲.این رویدادها مشترکات گسترده ای دارند: بدون درد بودن، دیدن نور درخشان در انتهای یک تونل، یا جدا شدن از بدن و شناور شدن در بالای آن و حتی پرواز به فضا.

۳.این که چرا ذهن باید تلاش برای حفظ عملیات خود را در مواجهه با از دست دادن جریان خون و اکسیژن به عنوان یک راز مثبت و سعادتمند، به جای ایجاد وحشت تجربه کند، یک راز باقی مانده است.

ارنست همینگوی جوان که بر اثر انفجار گلوله در میدان جنگ جهانی اول به شدت مجروح شده بود، در نامه ای به خانه نوشت که مرگ چیز بسیار ساده ای است. من به مرگ نگاه کرده ام و واقعاً می دانم. اگر باید میمردم برایم خیلی راحت بود. ساده ترین کاری که تا به حال انجام دادم.

سال‌ها بعد همینگوی برای داستان کوتاه معروفش «برف‌های کلیمانجارو» ، تجربه‌ی خودش را اقتباس کرد – یعنی روح از بدن خارج شد، پرواز کرد و سپس بازگشت. قهرمان داستان که دچار قانقاریا شده است، می داند که در حال مرگ است. ناگهان، درد او ناپدید می شود و کامپی، یک خلبان بوش، برای نجات او از راه می رسد. آن دو بلند می شوند و با هم از میان طوفانی با بارانی چنان غلیظ پرواز می کنند که «به نظر می رسید از میان آبشار می گذرد» تا زمانی که هواپیما به نور ظاهر شد.توضیحات شامل عناصر یک تجربه نزدیک به مرگ کلاسیک است: تاریکی، توقف درد، ظهور در نور و سپس احساس آرامش.

تجارب نزدیک به مرگ یا NDE ها در طول دوره های تهدید کننده زندگی ایجاد می شوند، زمانی که بدن در اثر ضربه های شدید، حمله قلبی، خفگی، شوک و غیره آسیب می بیند. حدود یک نفر از هر ۱۰ بیمار مبتلا به ایست قلبی در یک محیط بیمارستانی تحت چنین دوره ای قرار می گیرد. هزاران نفر از بازمانده‌های این موقعیت‌های دلخراش لمس و رفتن، از رها کردن بدن آسیب‌دیده خود و مواجهه با قلمرویی فراتر از وجود روزمره، بدون محدودیت در محدوده‌های معمول مکان و زمان می‌گویند. این تجربیات قدرتمند و عرفانی می تواند منجر به دگرگونی دائمی در زندگی آنها شود.

NDE ها پروازهای تخیلی نیستند. آنها مشترکات گسترده ای دارند: بدون درد بودن، دیدن نور درخشان در انتهای یک تونل و سایر پدیده های بصری، جدا شدن از بدن و شناور شدن در بالای آن، یا حتی پرواز به فضا (تجارب خارج از بدن). آنها ممکن است شامل ملاقات با عزیزان، زنده یا مرده، یا موجودات روحانی مانند فرشتگان باشند. یک یادآوری پروستیایی یا حتی مرور خاطرات یک عمر، چه خوب و چه بد («زندگی من جلوی چشمانم برق زد»). یا احساس تحریف شده زمان و مکان. برخی توضیحات فیزیولوژیکی اساسی برای این ادراک وجود دارد، مانند باریک شدن تدریجی دید تونل. کاهش جریان خون در حاشیه بینایی شبکیه به این معنی است که ابتدا از دست دادن بینایی در آنجا رخ می دهد.

NDE ها می توانند تجربیات مثبت یا منفی باشند. اولی ها با احساس یک حضور بی نظیر، چیزی مهم و الهی ارتباط دارند. یک قطع ارتباط سخت ترومای عظیم بدن و آرامش و احساس یگانگی با کائنات را از هم جدا می کند. با این حال، همه NDE ها سعادتمند نیستند – برخی می توانند ترسناک باشند، با ترس شدید، اضطراب، تنهایی و ناامیدی مشخص شوند.

این احتمال وجود دارد که تبلیغات پیرامون NDE ها انتظاراتی را در مورد اینکه مردم پس از چنین قسمت هایی چه احساسی داشته باشند ایجاد کرده است. در واقع، به نظر می رسد که ممکن است NDE های ناراحت کننده به دلیل شرم، انگ اجتماعی و فشار برای انطباق با نمونه اولیه NDE “خوشبخت” به میزان قابل توجهی کمتر گزارش شوند.

هر برخورد نزدیک با مرگ، ما را به یاد بی ثباتی و شکنندگی زندگی می اندازد و می تواند لایه های سرکوب روانی را که ما را در برابر افکار ناراحت کننده فراموشی وجودی محافظت می کند، از بین ببرد. برای بیشتر افراد، این رویدادها با گذشت زمان از شدت محو می‌شوند و به‌هنجار بودن در نهایت خود را دوباره تثبیت می‌کند (اگرچه ممکن است اختلال استرس پس از سانحه را در پی خود باقی بگذارند). اما NDE ها با شدت و شفافیت غیرمعمول در طول چندین دهه فراخوانی می شوند.

مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۷ توسط دو محقق در دانشگاه ویرجینیا این سوال را مطرح کرد که آیا می‌توان تناقض شناخت تقویت‌شده در کنار اختلال عملکرد مغز در طول NDE را به عنوان یک پرواز تخیل نادیده گرفت. محققان یک پرسشنامه را برای ۱۲۲ نفر که NDE را گزارش کرده بودند، اجرا کردند. آنها از آنها خواستند تا خاطرات تجربیات خود را با خاطرات رویدادهای واقعی و خیالی تقریباً در همان زمان مقایسه کنند. نتایج نشان می‌دهد که NDEها با وضوح و جزئیات بیشتری نسبت به موقعیت‌های واقعی یا تصوری فراخوانی شده‌اند. به طور خلاصه، NDE ها به عنوان “واقعی تر از واقعی” به یاد می آمدند.

NDEs در ربع آخر قرن بیستم از طریق کار پزشکان و روانشناسان – به ویژه ریموند مودی، که اصطلاح “تجربه نزدیک به مرگ” را در پرفروش ترین کتاب خود در سال ۱۹۷۵، زندگی پس از زندگی، ابداع کرد، مورد توجه عموم قرار گرفت. و بروس ام. گریسون، یکی از دو محقق در این مطالعه که قبلاً ذکر شد، که همچنین کتاب راهنمای تجربیات نزدیک به مرگ را در سال ۲۰۰۹ منتشر کرد.

من واقعیت این تجربیات به شدت احساس شده را می پذیرم. آنها به اندازه هر احساس یا درک ذهنی دیگری معتبر هستند. با این حال، من به عنوان یک دانشمند، بر اساس این فرضیه عمل می‌کنم که همه افکار، خاطرات، ادراکات و تجربیات ما نتیجه‌ای غیرقابل اجتناب از قدرت‌های علّی طبیعی مغز ما هستند تا هر نیروی ماوراء طبیعی. این فرضیه در چند قرن گذشته به خوبی به علم و خدمتکار آن یعنی فناوری خدمت کرده است. من دلیلی برای کنار گذاشتن این فرض نمی بینم مگر اینکه شواهد غیرعادی، قانع کننده و عینی بر خلاف آن وجود داشته باشد.

بنابراین، چالش، توضیح NDE ها در یک چارچوب طبیعی است. به عنوان دانشجوی قدیمی مشکل ذهن-بدن، من به NDE ها اهمیت می دهم، زیرا آنها انواع کمیاب از آگاهی انسان را تشکیل می دهند و به دلیل این واقعیت قابل توجه که رویدادی که کمتر از یک ساعت در زمان عینی طول می کشد، یک دگرگونی دائمی را در پی خود به جا می گذارد. تغییر دین پولس در جاده دمشق – دیگر ترس از مرگ وجود ندارد، جدایی از دارایی های مادی و جهت گیری به سمت خیر بزرگتر. یا، مانند همینگوی، وسواس خطر و مرگ.

تجارب عرفانی مشابهی معمولاً هنگام مصرف مواد روانگردان از دسته ای از توهم زاهای مرتبط با انتقال دهنده عصبی سروتونین، از جمله سیلوسایبین (ماده فعال در قارچ جادویی)، LSD، DMT (معروف به مولکول روح) و ۵-MeO-DMT (معروف به مولکول روح) گزارش می شود. مولکول خداکه به عنوان بخشی از اعمال مذهبی، معنوی یا تفریحی مصرف می شود.

باید به خاطر داشت که NDE ها در همه زمان ها در همه فرهنگ ها و در همه افراد، پیر و جوان، عابد و شکاک با ما بوده اند (مثلاً به کتاب مردگان تبتی که قبلاً ذهن را توصیف می کند فکر کنید). برای کسانی که در سنت‌های دینی پرورش یافته‌اند، چه مسیحی و چه غیر مسیحی، واضح‌ترین توضیح این است که به بهشت ​​یا جهنم، از آنچه در آخرت در انتظارشان است، دیدند. جالب اینجاست که NDEها در مؤمنان بیشتر از افراد غیرمذهبی یا غیرمعقول رخ نمی دهد.

روایت‌های شخصی برگرفته از سوابق تاریخی، گزارش‌های بسیار واضحی از NDE ارائه می‌دهند که می‌تواند به اندازه هر گزارش مورد خشک و بالینی، اگر نه بیشتر، آموزنده باشد. به عنوان مثال، در سال ۱۷۹۱، دریاسالار بریتانیایی سر فرانسیس بوفور (که مقیاس باد بوفور به نام او نامگذاری شده است) تقریباً غرق شد، رویدادی که او به این شکل به یاد می آورد:

یک احساس آرام از کامل ترین آرامش، بر پرفراز و نشیب ترین احساس پیروز شد…. درد بدنی هم نداشتم. برعکس، احساسات من اکنون نسبتاً خوشایند بود. به نظر می رسید که فعالیت آن در نسبتی تقویت شده است که تمام توصیفات را به چالش می کشد. زیرا اندیشه پشت سر افکار با سرعتی متوالی که نه تنها غیرقابل توصیف، بلکه احتمالاً غیرقابل تصور است، برای هرکسی که خود در موقعیتی مشابه بوده است، برخاست. سیر این افکار را حتی اکنون می توانم تا حد زیادی بازنگری کنم: رویدادی که به تازگی اتفاق افتاده است …. بنابراین، با سفر به عقب، به نظرم می رسید که هر حادثه ای از زندگی گذشته ام در یک صفوف قهقرایی به خاطراتم نگاه می کنم. به نظر می رسید که تمام دوران وجود من در یک نوع نمای پانوراما در برابر من قرار گرفته است.

نواحی محلی مغز یکی پس از دیگری آفلاین می شوند. ذهن که زیرلایه‌اش هر کدام از نورون‌ها دست نخورده باقی می‌ماند، همان کاری را انجام می‌دهد که همیشه انجام می‌دهد: داستانی را روایت می‌کند که بر اساس تجربه، حافظه و انتظارات فرهنگی فرد شکل می‌گیرد.

نمونه دیگری در سال ۱۹۰۰ ثبت شد، زمانی که جراح اسکاتلندی سر الکساندر اوگستون (کاشف استافیلوکوک) در اثر یک حمله تب حصبه تسلیم شد. او اتفاقی که افتاده را اینگونه توصیف کرد:

همانطور که به نظر می رسید در یک گیجی دائمی دراز کشیده بودم که وجود هر گونه امید یا ترسی را رد می کرد. به نظر می رسید ذهن و بدن دوگانه و تا حدی جدا از هم هستند. من از بدن به عنوان یک توده بی اثر در نزدیکی یک در آگاه بودم. مال من بود، اما من نبودم. آگاه بودم که خود ذهنی‌ام مرتباً بدن را ترک می‌کرد… سپس به سرعت به سمت آن کشیده شدم، با انزجار به آن پیوستم و تبدیل به من شد. با او صحبت می‌کردم و از آن مراقبت می‌کردم… و با اینکه می‌دانستم مرگ در راه است، نه به دین فکر می‌کردم و نه از پایان هراسی داشتم، و بی‌حال و راضی در زیر آسمان‌های تیره پرسه می‌زدم تا اینکه دوباره چیزی بدن را در آنجا آشفته کرد. دراز کشیدم، وقتی دوباره به سمت آن کشیده شدم.

اخیراً، سوزان بلک مور، نویسنده بریتانیایی، گزارشی از زنی از قبرس که در سال ۱۹۹۱ تحت عمل جراحی اورژانسی معده قرار گرفته بود، دریافت کرد:

در روز چهارم بعد از آن عمل، من دچار شوک شدم و برای چند ساعت بیهوش شدم… اگرچه فکر می‌کردم بیهوش هستم، سال‌ها بعد، کل مکالمه مفصلی را که بین جراح و متخصص بیهوشی حاضر سپری شد، به یاد آوردم. من در بالای بدنم دراز کشیده بودم، کاملاً بدون درد، و با دلسوزی به خاطر رنجی که در صورت می دیدم، به خودم نگاه می کردم. آرام شناور بودم. سپس… داشتم به جای دیگری می رفتم، به سمت یک منطقه تاریک، اما نه ترسناک، پرده مانند شناور بودم… سپس آرامش کامل را احساس کردم. ناگهان همه چیز تغییر کرد – من دوباره به بدنم کوبیده شدم، و کاملاً از عذاب دوباره آگاه شدم.

تعیین توالی عصبی زمینه‌ای رویدادها در یک تجربه نزدیک به مرگ به دلیل انواع مختلف راه‌های آسیب‌دیدگی مغز دشوار است. علاوه بر این، NDE ها هنگامی که فرد در داخل یک اسکنر مغناطیسی دراز کشیده است یا پوست سر او توسط شبکه ای از الکترودها پوشانده شده است، ضربه نمی زند.

با این حال، می‌توان با بررسی یک ایست قلبی، که در آن قلب از تپش می‌ایستد، تا حدودی ایده‌ای درباره آنچه اتفاق می‌افتد به دست آورد (بیمار در حال «کدگذاری»، به اصطلاح بیمارستانی). بیمار فوت نکرده است، زیرا می توان قلب را از طریق احیای قلبی ریوی شروع کرد.

مرگ مدرن مستلزم از دست دادن غیرقابل برگشت عملکرد مغز است. هنگامی که مغز از جریان خون (ایسکمی) و اکسیژن (آنوکسی) گرسنه است، بیمار در کسری از دقیقه غش می‌کند و نوار مغزی او ایزوالکتریک می‌شود – به عبارت دیگر، تخت. این نشان می‌دهد که فعالیت‌های الکتریکی در مقیاس بزرگ و توزیع شده در فضای درون قشر، بیرونی‌ترین لایه مغز، شکسته شده است. مانند شهری که هر بار در یک محله قدرت خود را از دست می دهد، مناطق محلی مغز یکی پس از دیگری آفلاین می شوند. ذهن، که بستر آن هر کدام از نورون‌هایی است که قادر به تولید فعالیت الکتریکی باقی می‌مانند، همان کاری را می‌کند که همیشه انجام می‌دهد: داستانی را روایت می‌کند که بر اساس تجربه، حافظه و انتظارات فرهنگی فرد شکل می‌گیرد.

با توجه به این قطعی برق، این تجربه ممکن است داستان های نسبتاً عجیب و غریبی را ایجاد کند که مجموعه گزارش های NDE را تشکیل می دهند. برای فردی که تحت آن قرار می گیرد، NDE به اندازه هر چیزی که ذهن در طول بیداری عادی تولید می کند واقعی است. هنگامی که کل مغز به دلیل از دست دادن کامل قدرت خاموش می شود، ذهن همراه با هوشیاری خاموش می شود. اگر و هنگامی که جریان اکسیژن و خون بازیابی شود، مغز شروع به کار می کند و جریان روایت تجربه از سر گرفته می شود.

دانشمندان از دست دادن و پس از آن بهبود هوشیاری را در افراد بسیار آموزش دیده ، فیلمبرداری، تجزیه و تحلیل و تشریح کرده اند. خلبانان آزمایشی و فضانوردان ناسا در سانتریفیوژها در طول جنگ سرد (صحنه فیلم ۲۰۱۸ First Man از نیل آرمسترانگ با بازی رایان گاسلینگ را به یاد بیاورید که در یک مربی چند محوره می چرخد ​​تا اینکه بیهوش می شود ). در حدود پنج برابر نیروی گرانش، سیستم قلبی عروقی خون رسانی به مغز را متوقف می کند و خلبان غش می کند. حدود ۱۰ تا ۲۰ ثانیه پس از توقف این نیروهای g بزرگ، هوشیاری باز می‌گردد که با فاصله‌ای قابل مقایسه از سردرگمی و گیجی همراه است (آزمودنی‌های این آزمون‌ها به وضوح بسیار مناسب هستند و به خودکنترلی خود افتخار می‌کنند).

طیف وسیعی از پدیده‌هایی که این مردان بازگو می‌کنند ممکن است به “NDE Lite” برسد – دید تونلی و نورهای روشن. احساس بیداری از خواب، از جمله فلج جزئی یا کامل؛ حس شناور صلح آمیز؛ تجربیات خارج از بدن؛ احساس لذت و حتی سرخوشی؛ و رویاهای کوتاه اما شدید، که اغلب شامل مکالمه با اعضای خانواده است، که سال ها بعد برای آنها زنده می ماند. این تجربیات شدیداً احساس شده، که توسط یک توهین فیزیکی خاص ایجاد می‌شوند، معمولاً هیچ ویژگی مذهبی ندارند (شاید به این دلیل که شرکت‌کنندگان از قبل می‌دانستند که تا زمانی که بیهوش شوند تحت استرس خواهند بود).

به دلیل ماهیت خود، NDE ها به آسانی در معرض آزمایش های آزمایشگاهی به خوبی کنترل شده نیستند، اگرچه این ممکن است تغییر کند. برای مثال، ممکن است بتوان جنبه‌هایی از آن‌ها را در موش آزمایشگاهی مورد مطالعه قرار داد .

محو شدن نور

بسیاری از متخصصان مغز و اعصاب شباهت هایی را بین NDE ها و اثرات دسته ای از حوادث صرعی که به عنوان تشنج های جزئی پیچیده شناخته می شوند، ذکر کرده اند. این موارد تا حدی هوشیاری را مختل می کند و اغلب در مناطق خاصی از مغز در یک نیمکره موضعی می شود. قبل از آنها یک هاله وجود دارد، که یک تجربه خاص منحصر به فرد برای یک بیمار است که یک حمله اولیه را پیش بینی می کند. تشنج ممکن است با تغییر در اندازه درک اشیاء همراه باشد. طعم، بو یا احساسات غیرعادی بدن؛ دژاوو; مسخ شخصیت؛ یا احساسات خلسه قسمت‌هایی که آخرین آیتم‌های این فهرست را نشان می‌دهند، پس از نویسنده روسی اواخر قرن نوزدهم، فئودور داستایوسکی، که از صرع شدید لوب گیجگاهی رنج می‌برد، از نظر بالینی به عنوان تشنج داستایوسکی نیز شناخته می‌شوند. شاهزاده میشکین، درقهرمان رمانش «احمق» به یاد می آورد:

در طول حملات صرعی خود، یا بهتر است بگوییم بلافاصله قبل از آنها، او همیشه یک یا دو لحظه را تجربه کرده بود که به نظر می رسید تمام قلب، ذهن و بدنش با قدرت و نور بیدار می شوند. وقتی پر از شادی و امید شد و به نظر می رسید که تمام نگرانی هایش برای همیشه از بین رفته است. این لحظه‌ها چیزی جز تظاهرات یک ثانیه پایانی (هرگز بیشتر از یک ثانیه نبود) بود. آن ثانیه، البته، غیرقابل بیان بود. وقتی حمله او تمام شد و شاهزاده به علائم خود فکر می کرد، با خود می گفت: «چه اهمیتی دارد، اگرچه فقط یک بیماری باشد، یک کشش غیر طبیعی مغز، اگر وقتی آن لحظه را به یاد بیاورم و تجزیه و تحلیل کنم، به نظر می رسد هماهنگی و زیبایی در بالاترین درجه بوده است – لحظه ای از عمیق ترین احساس، مملو از شادی و وجد بی حد و حصر، از خود گذشتگی ، و کامل ترین زندگی؟ … تمام زندگی ام را برای همین یک لحظه می دادم.

بیش از ۱۵۰ سال بعد، جراحان مغز و اعصاب می توانند با تحریک الکتریکی بخشی از قشر مغز به نام اینسولا در بیماران صرعی که الکترودهایی در مغزشان کاشته شده اند، چنین احساسات خلسه ای را القا کنند. این روش می تواند به تعیین محل منشاء تشنج برای برداشتن احتمالی جراحی کمک کند. بیماران خوشبختی، رفاه بیشتر، و افزایش خودآگاهی یا ادراک از دنیای بیرون را گزارش می کنند. هیجان‌انگیز کردن ماده خاکستری در جای دیگر می‌تواند باعث ایجاد تجربیات خارج از بدن یا توهمات بصری شود. این پیوند بی رحمانه بین الگوهای فعالیت غیرعادی – چه توسط فرآیند بیماری خود به خود ایجاد شود و چه توسط الکترود جراح کنترل شود – و تجربه ذهنی، منشأ بیولوژیکی و نه معنوی را پشتیبانی می کند. همین امر احتمالاً برای NDE ها نیز صادق است.

اینکه چرا ذهن باید در مواجهه با از دست دادن جریان خون و اکسیژن، مبارزه برای حفظ عملکرد خود را به‌عنوان مثبت و سعادت‌بخش به جای ترس‌آور تجربه کند، همچنان مرموز است. با این حال، جالب است که محدودیت بیرونی طیف تجربیات انسانی موارد دیگری را در بر می گیرد که در آن کاهش اکسیژن باعث ایجاد احساس لذت بخشی از شادی، سبکی سر و برانگیختگی شدید می شود – غواصی در آب های عمیق، بالا رفتن از ارتفاع، پرواز، خفگی یا غش کردن. بازی و خفگی جنسی

شاید چنین تجارب خلسه ای در بسیاری از انواع مرگ مشترک باشد تا زمانی که ذهن شفاف باقی بماند و با مواد افیونی یا سایر داروهایی که برای تسکین درد تجویز می شود خفه نشود. ذهن، که به بدنی در حال مرگ زنجیر شده است، پیش از ورود به «کشور کشف‌نشده هملت که هیچ مسافری از زاد و ولد آن برنمی‌گردد» از نسخه خصوصی خود از بهشت ​​یا جهنم بازدید می‌کند.

منبع:

“Tales of the Dying Brain” in Scientific American 322, 6, 70-75 (June 2020) doi:10.1038/scientificamerican0620-70

The Brain, Gary l.Wenk, Oxford university press.2017.P:122

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *