ایان، مدیر بیمارستانی در چهل سالگی، وقتی به دیدنم آمد، شکایت خاصی در ذهن نداشت. او گفت که نوعی احساس کسالت داشت و مانند بسیاری از مردان همسن و سالش، نگران بود که تمرکزش آنطور که باید نباشد. و در حالی که نمیتوانست دقیقاً بگوید مشکل چیست، کاملاً مطمئن بود که چه چیزی آن را درست میکند: داروی روانگردان.
او گفت: «من مدام در مورد قارچهای جادویی و کتامین میخوانم. به نظر میرسد که آنها تغییر دهندهی اوضاع هستند. من قبلاً چند داروی ضد افسردگی مختلف را امتحان کردهام. و در حالی که SSRI ها برای خواهرم معجزه کردند، فقط باعث شدند احساس تنهایی کنم.»
او شنیده بود که کلینیک من رواندرمانی با کمک کتامین ارائه میدهد. با تمام هیاهوی مربوط به روانگردانها و سلامت روان، ایان امیدوار بود که کاندیدای خوبی برای چیزی باشد که نیویورک تایمز آن را «انقلاب روانگردان» نامیده بود. با وجود اینکه معیارهای تشخیص سلامت روان را نداشت، امیدوار بود که یک «سفر» کتامین به او کمک کند تا احساس بهتری داشته باشد. همانطور که فکر میکرد باید داشته باشد.
من اکنون بیست و پنج سال است که روانپزشک هستم. من در راهروهای دانشگاه کلمبیا شروع به کار کردم، جایی که به اصطلاح کتاب مقدس روانپزشکی، راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM) مدرن، برای اولین بار نوشته شد و اکتشافات زیادی در مورد مغز انجام شد. در طول این سالها، شاهد پیشرفتهای چشمگیری در نحوه درک و درمان سلامت روان بودهام. و بیماران را در محیطهای مختلفی، از واحدهای بستری مرکز پزشکی دانشگاهی بزرگ گرفته تا مراکز بهداشت روان جامعه و مطب خصوصی خودم، درمان کردهام.
قرار گرفتن در مرزهای سلامت روان، حس عمیقی از شگفتی در مورد آنچه که در مورد سلامت مغز امکانپذیر است، به من داده است. اما همچنین به من دوز سالمی از شک و تردید داده است. و در حالی که من خودم را در مورد پتانسیل درمان با کمک روانگردان خوشبین میدانم – آنقدر که اکنون خودم برای اجرای آن آموزش دیدهام – میدانم که در مرز دیگری از روانپزشکی ایستادهام.
به عنوان یک درمانگر، میخواهم مطمئن شوم که به هر ابزار موجود برای کمک به بیمارانم برای احساس بهتر دسترسی دارم. امروزه، آخرین تحقیقات رواندارویی نشان میدهد که داروهای روانگردان یا ترکیبات روانگردان که میتوانند بر تغییرات در ادراک، خلق و خو و فرآیندهای شناختی تأثیر بگذارند، پتانسیل درمانی قابل توجهی برای بیماریهای سلامت روان از افسردگی گرفته تا اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) دارند.
مطالعات نشان میدهد که ترکیباتی مانند اسید لیزرژیک دی اتیل آمید (LSD)، سیلوسایبین (ماده فعال در قارچهای جادویی)، کتامین و دی متیل تریپتامین (DMT) پتانسیل بالینی قابل توجهی دارند، به خصوص هنگامی که با رواندرمانی همراه شوند. در یک کارآزمایی بالینی تصادفی در سال ۲۰۲۱، محققان دانشگاه جان هاپکینز دریافتند که دو جلسه سیلوسایبین، همراه با رواندرمانی، منجر به هفتاد درصد بهبودی در شرکتکنندگان در مطالعه شد. این رقم بسیار بزرگی است.
در حالی که هر یک از این داروها کمی متفاوت در مغز عمل میکنند، بسیاری از محققان اثرات آنها را به “تنظیم مجدد” مغز تشبیه میکنند. این داروها یک گیرنده سروتونین خاص را تحریک میکنند که به مغز کمک میکند تا در حالت رشد قرار گیرد و به هر نورون کمک میکند تا اتصالات سیناپسی خود را افزایش دهد. محققان معتقدند که همه این اتصالات جدید و دست و پا گیر، تأثیر عمیقاً مختلکنندهای بر مغز دارند. آنها همچنین عوارض جانبی اصلی این داروها را توضیح میدهند: توهمات، تجربیات خارج از بدن و تجربیات عمیقاً “غیرقابل توصیف”.
همین “تنظیم مجدد” باعث شده است که روانگردانها به عنوان داروهای محبوب مهمانی شناخته شوند، اما آنها همچنین میتوانند ابزارهایی را در اختیار درمانگران قرار دهند تا به بیماران کمک کنند تا راحتتر با آسیبهای ناخودآگاه یا موانعی که در غیر این صورت در طول گفتاردرمانی غیرقابل دسترسی هستند، ارتباط برقرار کنند. سپس میتوانیم با هم روی آنها کار کنیم تا بیماران بتوانند به جلو حرکت کنند. میخواهم رک و صریح بگویم: روانگردانها نوشدارو نیستند. آنها میتوانند اغلب خطراتی داشته باشند که کمتر به آنها توجه میشود. اما میتوانند به افرادی که با مشکلات جدی سلامت روان، از جمله افسردگی، اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و حتی اختلالات مصرف مواد مخدر دست و پنجه نرم میکنند، کمک زیادی کنند. به خصوص کسانی که با سایر داروها یا روشهای درمانی تسکین نیافتهاند.
میتوانم درک کنم که چرا ایان به روانگردانها علاقهمند بود. او، همانطور که خودش میگوید، میخواست «دوباره احساس زنده بودن بیشتری کند». او امیدوار بود که کتامین بتواند در این زمینه کمک کند. مطمئناً درک میکنم که تا حدودی، اگر کارم را درست انجام دهم، کمک به افراد برای تقویت سلامت روانشان است.
من تا حدی به انقلاب روانگردان در روانپزشکی اعتقاد دارم. در ماههایی که برای اولین بار برای ارائه درمان با کمک کتامین آموزش دیدم، یک کلینیک راهاندازی کردهام و بیماران و گروهها را در این فرآیند راهنمایی میکنم. میدانم که جایی برای آن در برخی از بیماران وجود دارد. اما، پس از تجربه سفرهای کتامین خودم و کمک به دهها بیمار برای گذراندن دوران خودشان، متوجه شدهام که روانگردانها به تنهایی پاسخی برای چالشهای سلامت روان ما ارائه نمیدهند. در بهترین حالت، به نظر میرسد که آنها محرکی برای کار عمیقتر، تسکین برخی علائم و افزایش حس ارتباط و معنویت برای برخی فراهم میکنند. باید درک کرد که آنها درمان همه چیز یا راه حل سریعی نیستند که بسیاری از مردم امیدوارند باشند. هر چه بیشتر در مورد قدرت درمان با کمک روانگردان یاد میگیرم، بیشتر میبینم افرادی که بیشترین بهره را از آن میبرند – یا در واقع هر نوع درمانی – کسانی هستند که در حال حاضر به طور منظم در فعالیتهای متعددی که باعث بهبودی در مغز میشوند، شرکت میکنند. ایان اولین کسی نبود که به امید یافتن تسکین با کمک داروهای روانگردان به من مراجعه کرد. و او آخرین نفر نخواهد بود. با این حال، هر چه بیشتر در مورد درمان با کمک روانگردان یاد میگیرم – و هنوز چیزهای زیادی برای یادگیری وجود دارد – بیشتر میفهمم: با یا بدون کمک دارو، تنظیم مجدد واقعی مغز از پذیرش اصول اصلی تناسب اندام روانی حاصل میشود.
کنار هم قرار دادن اصول
پویایی زیادی در مراقبت از مغز وجود دارد. اعمال عمدی که خودآگاهی، تغذیه، حرکت، خواب، ارتباط، تعامل، سبک کردن بار و هدف را ارتقا میدهند، همگی میتوانند با اثرات استرسزای دنیای مدرن مقابله کنند. بهترین بخش این است که هیچ دارویی – توهمزا یا غیره – لازم نیست. درمان مغز مدرن کاملاً در توان شماست. تنها کاری که باید انجام دهید این است که شروع به اتخاذ برخی از اصول تناسب اندام ذهنی در زندگی خود کنید.
من اینجا هستم تا به شما بگویم، میتوانید از کوچک شروع کنید. من شما را به انجام این کار تشویق میکنم. اکنون میدانید که چگونه و چرا اصول اصلی تناسب اندام ذهنی برای سلامت و رفاه کلی شما بسیار مهم هستند. اما نحوه اجرای تغییرات سبک زندگی که آنها را ارتقا میدهد، کاملاً به شما بستگی دارد. من طرفدار یک تغییر اساسی در سبک زندگی نیستم. نیازی به غرق کردن خودتان نیست. میتوانید به سادگی یک اصل، یک اقدام را برای پشتیبانی از آن اصل انتخاب کنید و سپس از آنجا بسازید.
روث در دهه شصت زندگیاش، برای حل مشکلات مربوط به غم، اضطراب و بیخوابی مداوم به من مراجعه کرد. ما ماهها درگیر فرآیند درمانی بودیم و در حالی که او پیشرفتهایی داشت، پس از اینکه دوباره برای پیادهروی به شمال ایالت رفت، واقعاً شروع به شکوفایی کرد. یک تغییر، یعنی وقت گذاشتن برای بازگشت به فضای باز، مزایای غیرمنتظرهای برای تناسب اندام ذهنی داشت. او با رفتن به خارج از شهر برای لذت بردن از فضای سبز، از تمام مزایای شینرین-یوکو یا حمام جنگل بهرهمند شد. او پیادهروی میکرد که تمام مزایای حرکت را به همراه داشت. اثرات ترکیبی ورزش و ارتباط با زمین به بهبود خواب او کمک کرد و تمام آن افکار مزاحم را از او دور کرد. و با افزایش بازدیدهایش از جنگلها، کوهها و سواحل، به عکاسی پرداخت. یافتن راههایی برای خلاقتر بودن، راهی برای ایجاد ذخیره شناختی است. روث محکوم به زندگی پر از ناامیدی و استرس نبود. و شما هم همینطور.
رونی، که به عنوان یک فرد خانهنشین با تنهایی عمیق دست و پنجه نرم میکرد، وقتی شروع به فکر کردن در مورد راههایی برای ارتباط با دیگران کرد، به آرامش مشابهی دست یافت. علاقهی دیرینه به تیم پیتسبورگ استیلرز، همراه با کمی شجاعت، او را با دیگر طرفداران ورزش در موقعیتهای مشابه زندگی آشنا کرد. این امر منجر به ایجاد روابط اجتماعی جدید و جالب و توانایی ایجاد دوستیهای عمیق شد. اما رونی به ایجاد ارتباطات بسنده نکرد. با افزایش سن، او به اهمیت هوشیار ماندن پی برده است. او و دوستانش دیگر فقط برای تماشای بازیهای فوتبال بیرون نمیروند. آنها همچنین یک تیم اطلاعات عمومی قدرتمند به نام Bradshaw’s Brains تشکیل دادهاند. آنها هفتگی بازی میکنند و اغلب برای تست آمار ورزشی و نقل قولهای فیلم با یکدیگر وقت میگذرانند.
و سپس مایا وجود دارد که پس از سالها دنبال کردن یک حرفه چالش برانگیز در جراحی، حرفه واقعی خود را در پزشکی سالمندان پیدا کرد. او با یافتن هدف واقعی خود، به جای اینکه در شغلی که واقعاً برایش جذاب نبود، به کارهای روزمره بپردازد، زندگی خود را به روی ارتباطات اجتماعی جدید گشود. او بهتر خوابید، بهتر غذا خورد و وقت داشت به کلاسهای یوگای مورد علاقهاش برود. و میتوانست برای چیزهایی در زندگی که باعث میشد احساس خوبی داشته باشد، جایی ایجاد کند. این یک تغییر اساسی بود. این یکی از بهترین نکات در مورد اصول اصلی تناسب اندام ذهنی است. آنها مجموعهای از مزایا را ایجاد میکنند که بر یکدیگر بنا میشوند. هنگامی که شما یک تغییر در سبک زندگی ایجاد میکنید تا بر یک اصل تأثیر بگذارید، به سرعت خواهید دید که چگونه میتواند بر سایر اصول تأثیر بگذارد – اغلب بدون اینکه مجبور باشید تلاش زیادی کنید. کمی وقت صرف خودآگاهی کنید و قادر خواهید بود مکانهایی را شناسایی کنید که میتوانید به راحتی برخی از تغییرات سبک زندگی را برای ارتقاء سلامت مغز انجام دهید. برای افزایش تحرک خود، پیادهروی روزانه را اضافه کنید یا در وعدههای غذایی مورد علاقه خود، مواد مغذی را جایگزین کنید و به زودی متوجه خواهید شد که خواب بهتری دارید. به یک کلاس ورزشی یا باشگاه کتاب بپیوندید و به دو برابر شدن ارتباط و تعامل دست یابید. یا، در عوض، داوطلب شوید تا حس هدف خود را بسازید و با افرادی با ارزشهای مشابه که میخواهید با آنها وقت بگذرانید، ملاقات خواهید کرد. با گذشت زمان، خواهید دید که چگونه اصول مختلف به روشهای مؤثر و تصاعدی برای بهبود سلامت و رفاه شما ترکیب میشوند و به شما کمک میکنند زندگی شادتر و پربارتری داشته باشید.
یک اصل را انتخاب کنید، هر اصل. تصمیم بگیرید که تغییری ایجاد کنید. آن را تا انتها ادامه دهید. از اینکه این تغییر شما را به کجا خواهد برد – و از نوع انعطافپذیری که در پی آن ایجاد خواهد شد – شگفتزده خواهید شد.
زمان یک انقلاب در تناسب اندام ذهنی فرا رسیده است.در دنیای مدرن چیزهای زیادی بر مغز تأثیر میگذارند – دستگاهها، سموم، غذاهای فوق فرآوری شده – اما عامل استرسزای دیگری وجود دارد که همه ما، صرف نظر از اینکه کجا یا چگونه زندگی میکنیم، با آن روبرو هستیم: عدم قطعیت و تغییر. والدین من، در ایندیانا، اکنون در دهه هشتاد زندگی خود هستند. آنها هنوز در مزرعه زندگی میکنند و هنوز هم آرزوی استقلال دارند. اما آنها برای پیشرفت به چیزهای متفاوتی از من نیاز خواهند داشت. من باید خودم را وفق دهم.
و اما فرزندانم. دخترم وارد دوران نوجوانی میشود و پسرم هم از نزدیک او را دنبال میکند. او به من میگوید که یک تلفن هوشمند یک ضرورت است – بدون آن، از نظر اجتماعی منزوی خواهد بود. حتی با وجود تمام نگرانیهای شناخته شده نوجوانان و صفحه نمایشها، نمیتوانم این دستگاه را از او دور نگه دارم، همانطور که نمیتوانم او را از بقیه دنیای مدرن جدا نگه دارم. یک بار دیگر، به انعطافپذیری و تابآوری برای آنچه به من گفته شده – برای آنچه میدانم – نیاز خواهم داشت، مسیری احساسی و پر فراز و نشیب خواهد بود. و همانطور که به نحوه ادامه دادن فکر میکنم، مدام به این موضوع برمیگردم: کار من این است که به کار روی آمادگی ذهنیام ادامه دهم. با قرار گرفتن در قویترین حالت ذهنی ممکن، میتوانم تمام تلاشم را بکنم تا با لحظه روبرو شوم و آن چیزی باشم که برای عزیزانم لازم است. و از آنجایی که آمادگی ذهنی به من کمک کرده است تا ارتباطات عاطفیام را عمیقتر کنم، میدانم که وقتی دچار تردید میشوم، حمایت همسرم لوسی را دارم. همه اینها به این معنی است که ما به تنهایی آمادگی ذهنی نمیسازیم. دنیا پیچیده است. زندگیها پیچیده هستند. روابط همیشه آسان نیستند. و هر چقدر هم که دوست داشته باشیم این چیزها را کنترل کنیم و آنها را مطابق میل خود شکل دهیم، اینطور پیش نمیرود. ما نمیتوانیم دنیای مدرن یا افرادی که در آن زندگی میکنند را تغییر دهیم. تنها کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که نحوه واکنش خود به آن را کنترل کنیم. این کار با ایجاد عادتهایی آغاز میشود که مغز ما را تا حد امکان سالم و مقاوم میکند. همانطور که در سالهای آینده به عنوان والدین در حال رشد و کاهش وزن فعالیت خواهم کرد، امیدوارم این عادتها را الگو قرار دهم تا افرادی که بیشتر دوستشان دارم نیز بتوانند یاد بگیرند که چگونه سلامت روان را پرورش دهند.
همانطور که اشاره کردم ، مغز پیچیده است. و با توجه به وسعت و دامنه کارش، باید هم همینطور باشد. اما با وجود پیچیدگیاش، مراقبت از آن واقعاً بسیار ساده است. همیشه آسان نیست. اما سرراست است.
به همین دلیل است که من خواستار یک انقلاب هستم. یک انقلاب در سلامت روان. درمان مغز مدرن از پذیرش اصول اصلی سلامت روان ناشی میشود – چه به شما یک بیماری سلامت روان تشخیص داده شده باشد و چه مانند بسیاری از ما امروز، فقط با خواستههای زندگی مدرن روزمره دست و پنجه نرم میکنید. وقت آن رسیده است که از این ایده که سلامت روان فرد محصول جانبی یک انتقالدهنده عصبی یا پروتئین است، فاصله بگیریم. هر یک از ما قدرت داریم مغز خود را از طریق تغییرات ساده در سبک زندگی درمان کنیم. میتوانیم دانش، الگوها، عادات و مهارتهایی را بپذیریم که به ما در ساختن یک زندگی لذتبخشتر و سالمتر از نظر ذهنی کمک میکنند. وقتی از این ایده که سلامت روان شما میتواند از طریق تعدیل یک انتقالدهنده عصبی یا ژن واحد مدیریت شود، فاصله بگیرید، کمکم متوجه خواهید شد که چقدر بر سلامت مغز خود کنترل دارید. و از آنجا که تناسب اندام ذهنی یک نتیجه نیست، بلکه یک سفر است، همیشه میتوانید نحوه اجرای تغییرات مختلف سبک زندگی را تطبیق دهید. میتوانید کاری را انجام دهید که برای شما بهترین نتیجه را دارد. با انجام این کار، به مغز خود کمک میکنید تا در حالت دائمی خودترمیمی و تکامل قرار گیرد.
خودآگاهی، تغذیه، حرکت، خواب، ارتباط، تعامل، تمرکز، رهایی از بار و هدف. هر یک از این جنبههای اساسی سلامت مغز قدرت ایجاد تغییرات عظیمی در سلامت روان و رفاه شما را دارد. وقتی همه آنها را کنار هم قرار دهید، این قدرت به صورت تصاعدی افزایش مییابد. وقتی بتوانیم تناسب اندام ذهنی خود را بهینه کنیم، میتوانیم نوروژنز را بهتر ترویج دهیم، التهاب را کاهش دهیم و تنوع در میکروبیومهای خود را افزایش دهیم. میتوانیم منابع مورد نیاز مغز خود را برای رشد، حتی در میان همه عوامل استرسزای موجود در دنیای مدرن، در اختیار آن قرار دهیم. وقتی به اطراف نگاه میکنید، واضح است که ما بیش از هر زمان دیگری به آمادگی ذهنی نیاز داریم. این به ما اجازه میدهد تا به جهان آنطور که هست – و همانطور که به شیوههایی که حتی نمیتوانیم تصور کنیم، تکامل مییابد – تکیه کنیم تا با مغزهای سالم و فعال با آن روبرو شویم. خبر خوب این است که میتوانیم این اصول اساسی را بپذیریم تا به خود و عزیزانمان هدیه آمادگی ذهنی بدهیم. میتوانیم از این مهارتها برای مواجهه با دنیای مدرن با وقار، التیام و ثبات استفاده کنیم، صرف نظر از اینکه چه چیزی سر راهمان قرار میدهد.
این انقلاب، همین جا، همین حالا، با شما آغاز میشود.
منبع: Drew Ramsey, M.D. – Healing the Modern Brain-HarperCollins (2025)