زیبایی در لبخند: نقش قشر اوربیتوفرونتال (OFC) در جذابیت چهره

بازدیدها: ۱۰

John P. O’Doherty and Raymond J. Dolan

برای تصمیم‌گیری خوب، مغز ما باید عواقب خوب را از بد جدا کند. اصطلاح «پاداش» توسط روانشناسان و دانشمندان علوم اعصاب به شیوه‌ای چندوجهی استفاده می‌شود، از جمله تجربه احساسات مثبت ناشی از یک محرک یا رویداد. پاداش، افراد را ترغیب می‌کند تا در آینده برای تجربه دوباره آن تلاش کنند. تمرکز زیادی در علوم اعصاب شناختی بر تلاش برای درک چگونگی پردازش پاداش توسط مغز، از جمله چگونگی یادگیری مغز برای پیش‌بینی زمان و مکان در دسترس قرار گرفتن پاداش‌ها و چگونگی تصمیم‌گیری ما برای افزایش احتمال پاداش‌های آینده، بوده است. این دستور کار تحقیقاتی به قدری گسترش یافته است که اکنون دو زیرشاخه مختلف به این موضوع اختصاص داده شده است: اقتصاد عصبی و علوم اعصاب تصمیم‌گیری. زیبایی‌شناسی عصبی به شدت تحت تأثیر بینش‌های این دو زیرشاخه قرار گرفته است.

در سال ۲۰۰۳، این انفجار فکری در آینده‌ای پنهان رخ داد. در آن زمان، تمرکز ما بر روی مسئله‌ی حل نشده‌ی آن زمان بود که کدام مناطق مغز انسان به رویدادهای پاداش‌دهنده پاسخ می‌دهند. توانایی تشخیص اینکه آیا یک شیء یا تجربه جذاب است یا خیر، اولین گام حیاتی در ایجاد انگیزه برای تصمیمات و اقدامات بعدی است که به ما امکان می‌دهد دوباره همین رویداد را در آینده تجربه کنیم.

ما و دیگران دریافته بودیم که رویدادهای پاداش‌دهنده‌ای مانند برنده شدن پول، مصرف یک طعم دلپذیر یا درک یک بوی دلپذیر، فعالیت عصبی را در بخش محدودی از مغز انسان به نام قشر اوربیتوفرونتال افزایش می‌دهد. بر اساس بیش از نیم قرن مطالعات نقص ضایعه، گمان می‌کردیم که این ناحیه‌ی خاص، همراه با چندین ناحیه‌ی مغزی مرتبط، احتمالاً نقش کلیدی در نحوه‌ی پردازش پاداش توسط مغز دارند. ما همچنین کنجکاو بودیم که آیا این ناحیه ممکن است نقش کلی‌تری در سیگنال‌دهی جنبه‌ی «پاداش‌دهنده» یک محرک هنگام درک یا تجربه آن ایفا کند یا خیر. ما از کار روانشناسان رشد و اجتماعی بهره بردیم که نشان می‌دادند چهره افراد دیگر، دسته‌ای بسیار ممتاز از محرک‌ها هستند.

به طور گسترده شناخته شده بود که نوزادان تازه متولد شده ترجیحاً به محرک‌های چهره خیره می‌شوند. نانسی کانویشر، متخصص علوم اعصاب، در دهه ۱۹۹۰ نشان داده بود که بخش‌های خاصی از سیستم بینایی مغز برای پردازش چهره‌ها بسیار تخصصی شده‌اند، که با اهمیت این دسته از محرک‌ها در ادراک بصری انسان سازگار است. با این حال، همانطور که فرهنگ مدرن آشکار می‌کند، برخی از چهره‌ها جذاب‌تر از بقیه هستند. جذابیت بالای چهره، مزایای قابل توجهی را برای فرد به ارمغان می‌آورد، نه تنها در جذب شریک‌های عاشقانه، بلکه در فرصت‌های استخدام شغلی و طیف وسیعی از پیامدهای اجتماعی مطلوب دیگر. روانشناسان تکاملی این نظریه را مطرح کردند که ویژگی‌های چهره که به جذابیت چهره کمک می‌کنند، مانند تقارن و/یا میزانی که یک چهره ویژگی‌های متعارف مردانگی یا زنانگی را منعکس می‌کند، نشانه‌هایی از تناسب اندام هستند که جذابیت جنسی را نشان می‌دهند.

با توجه به این ادبیات گذشته، تصمیم گرفتیم بررسی کنیم که آیا مغز واکنش متفاوتی به چهره‌های جذاب نشان می‌دهد یا خیر، و اگر چنین است، آیا این تمایز، قشر اوربیتوفرونتال، ناحیه‌ای که به پاداش‌های اساسی پاسخ می‌دهد را درگیر می‌کند یا خیر. انتظار ما این بود که مشاهده چهره‌های جذاب شبیه به تجربه پاداش باشد و مدار پاداش مغز را درگیر کند. ما داوطلبان مرد و زن را با استفاده از تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (fMRI) در حالی که چهره‌هایی را مشاهده می‌کردند که جذابیت چهره بالا یا پایین را منعکس می‌کردند، اسکن کردیم. به داوطلبان دستور داده شد که با فشار دادن یک دکمه مشخص کنند که چهره‌ای که در هر آزمایش می‌بینند، مرد است یا زن. ما تا پس از اتمام اسکن، به شرکت‌کنندگان اطلاع ندادیم که در حال مطالعه جذابیت چهره هستیم. در آن زمان، آنها هر یک از چهره‌ها را از نظر جذابیت درک شده ارزیابی کردند. ما دریافتیم که قشر اوربیتوفرونتال میانی و قشر پیش‌پیشانی میانی مجاور، به چهره‌های با جذابیت بالا نسبت به چهره‌های با جذابیت پایین، واکنش قوی‌تری نشان می‌دهند. این یافته با این پیشنهاد که چهره‌های جذاب، مدار مغزی مشابهی را نسبت به سایر محرک‌های پاداش‌دهنده اساسی‌تر، مانند غذا یا پول، به کار می‌گیرند، سازگار بود. البته، واکنش عاطفی یک فرد به یک چهره جذاب احتمالاً به شدت به زمینه اجتماعی و به ویژه به میزان تعامل یک فرد جذاب دیگر با فرد دریافت‌کننده به شیوه‌ای اجتماعی وابسته است. برای آزمایش اینکه آیا همزمانی یک احساس مثبت بر پاسخ مرتبط با پاداش به چهره‌های جذاب تأثیر می‌گذارد، ما رتبه‌بندی‌هایی را در مورد اینکه آیا یک چهره حاوی حالات چهره مختلف، از جمله حالت چهره شاد، درک می‌شود یا خیر، جمع‌آوری کردیم. ما دریافتیم که چهره‌های جذابی که حالت چهره شاد را نشان می‌دهند، قشر اوربیتوفرونتال را تا حد بیشتری نسبت به چهره‌های جذاب معادل که چنین حالتی را نشان نمی‌دهند، درگیر می‌کنند. این الگو نشان می‌دهد که سیستم پاداش مغز در واقع به افراد جذابی که احساسات مثبتی مانند شادی را نیز ابراز می‌کنند، پاسخ متفاوتی می‌دهد. با توجه به اینکه ابراز شادی تا حد زیادی توسط لبخند هدایت می‌شود، این یافته‌ها می‌تواند به این معنی باشد که درک لبخند کسی به شما می‌تواند به عنوان یک سیگنال وابستگی قوی عمل کند که پاداش تعامل اجتماعی را افزایش می‌دهد. ما دریافتیم که به نظر می‌رسد سیستم پاداش مغز به این تعامل حساس است.

یکی از جنبه‌های مهم یافته‌های ما این بود که به شرکت‌کنندگان دستور داده نشده بود که روی جذابیت چهره‌ها تمرکز کنند؛ آنها صرفاً وظیفه داشتند که جنسیت چهره‌ها را قضاوت کنند. با این حال، ما همچنان تأثیر قوی جذابیت را در مغز یافتیم. این یافته نشان می‌دهد که یک چهره جذاب، سیستم پاداش مغز را به شیوه‌ای نسبتاً خودکار درگیر می‌کند، زیرا قضاوت جذابیت هدف صریح ناظر نبوده است.

حساسیت مغز به چهره‌های جذاب این سوال را مطرح می‌کند که آیا این پاسخ صرفاً توسط زیبایی‌شناسی چهره هدایت می‌شود: آیا مغزها به زیبایی چهره به خودی خود پاسخ می‌دهند یا پاسخ‌های آنها به چهره‌های جذاب مربوط به پاداش‌های بالقوه ناشی از تعامل اجتماعی، مانند اشکال مثبت جنسی یا سایر تعاملات اجتماعی است؟ اینکه ما تعاملی بین حالات مثبت چهره و سطح پاسخ پاداش عصبی پیدا کردیم، نشان می‌دهد که پاسخ مغز ممکن است توسط بازخورد اجتماعی مثبت درک شده هدایت شود. یک راه برای تمایز بین این احتمالات این است که بپرسیم آیا پاسخ قشر اوربیتوفرونتال توسط یک فرصت بالقوه که ممکن است از تعامل با یک فرد جذاب جنسی ناشی شود، هدایت می‌شود یا خیر. اکثر شرکت‌کنندگان ما خود را دگرجنس‌گرا (با امتیاز ۶ یا ۷) در مقیاس ۷ امتیازی ارزیابی کردند. این به ما اجازه داد تا با آزمایش اینکه آیا پاسخ‌های مغز به چهره‌های جذاب جنس مخالف در افراد دگرجنس‌گرا با پاسخ‌ها به چهره‌های همجنس به همان اندازه جذاب متفاوت است، تأثیر ترجیحات جنسی را ثبت کنیم. ما یک «روند» ضعیف در این جهت در قشر اوربیتوفرونتال شناسایی کردیم، اما این اثر به اندازه‌ای قوی نبود که بتوان به یک نتیجه‌گیری قطعی (یعنی از نظر آماری موجه) دست یافت. در عوض، به نظر می‌رسید که قشر اوربیتوفرونتال تقریباً به همان اندازه که به چهره‌ای جذاب از جنس مخالف واکنش نشان می‌داد، به چهره‌ای جذاب از همان جنس نیز واکنش نشان می‌داد. این الگو نشان می‌دهد که پاسخ جذابیت در قشر اوربیتوفرونتال در درجه اول توسط جذابیت جنسی هدایت نمی‌شود، بلکه به جای آن توسط زیبایی‌شناسی یا زیبایی چهره به طور کلی (صرف نظر از جنسیت چهره) و احتمالاً توسط سایر ملاحظات غیرجنسی و اجتماعی هدایت می‌شود. با این حال، مطالعات دیگری که پس از مطالعه ما انجام شده است، تعاملات مربوط به جنسیت چهره و گرایش جنسی ناظر را در قشر اوربیتوفرونتال به وضوح بیشتری مشاهده کرده‌اند، که نشان می‌دهد ترجیحات جنسی می‌توانند بر پاسخ جذابیت در این ناحیه تأثیر بگذارند.

یافته‌های ما نشان می‌دهد که فعالیت قشر اوربیتوفرونتال در برابر چهره‌های جذاب به احتمال زیاد منعکس‌کننده اجزای متعدد جنبه‌های پاداش‌دهنده یک چهره است.

زیبایی یک چهره جذاب را می‌توان به وضوح در چهره‌ای از هر جنسیتی، صرف نظر از علاقه یا گرایش جنسی ناظر، درک کرد. به نظر می‌رسد این مؤلفه زیبایی‌شناختی در پاسخ قشر اوربیتوفرونتال منعکس می‌شود.

علاوه بر این، وجود سیگنال‌های اجتماعی، مانند لبخند، به دلیل پیشنهاد مثبت مرتبط با پاداش تعاملات اجتماعی آینده، احتمالاً ویژگی‌های پاداش‌دهنده یک چهره را افزایش می‌دهد. در نهایت، ما خاطرنشان می‌کنیم که به نظر می‌رسد چشم‌انداز یک فرصت عاشقانه با یک فرد جذاب دیگر نیز همان مدار پاداشی را که در مطالعه خود برجسته کردیم، درگیر می‌کند .

یک جهت مهم برای مطالعه آینده مکانیسم‌های عصبی جذابیت چهره، شناسایی ویژگی‌های چهره‌ای است که مغز در واقع از آنها برای قضاوت در مورد جذاب بودن یا نبودن یک چهره استفاده می‌کند. تحقیقات روانشناسی تاکنون چندین عامل مرتبط (مانند تقارن و ویژگی‌های خاص جنسی) را شناسایی کرده‌اند و این عوامل برای مطالعه در سطح عملکرد مغز آماده هستند. ما همچنین حدس می‌زنیم که شاید ویژگی‌های چهره‌ای که برای استنتاج یک قضاوت زیبایی‌شناختی کلی در مورد یک چهره استفاده می‌شوند، حداقل تا حدی از ویژگی‌های دخیل در قضاوت جذابیت جنسی متمایز باشند. در نتیجه، یافته ما در مورد نقش قشر اوربیتوفرونتال میانی در جذابیت چهره، به راحتی در مجموعه بزرگتری از یافته‌ها قرار می‌گیرد که این ناحیه را در پاسخ به طیف وسیع‌تری از محرک‌های خوشایند از نظر زیبایی‌شناختی، از جمله هنر تجسمی و موسیقی، دخیل می‌داند. وقتی این شواهد با هم ترکیب شوند، دیدگاهی همگرا ارائه می‌دهند که سیستم پاداش مغز به شدت توسط محرک‌های خوشایند، چه چهره و چه یک اثر هنری، درگیر می‌شود. ما معتقدیم که این یافته‌ها در مجموع، اهمیت عمیق محرک‌هایی را که سیستم پاداش مغز را در شکل‌دهی تجربه، انگیزه و رفتار انسان درگیر می‌کنند، تأیید می‌کنند.

Reference

Anjan Chatterjee (editor), Eileen Cardilo (editor) – Brain, Beauty, and Art_ Essays Bringing Neuroaesthetics into Focus-Oxford University Press (2021)

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *